شریعتی و تنها گنهای که مرتکب شد+تصاویر
پس از هفت هشت ماه کار یکجا حقوق مرا دادند، و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد، و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع و شرط بده.
شریعتی در سال ۱۳۳۴ به دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه مشهد وارد گشت و رشته ادبیات فارسی را برگزید. در همین سال علی با یکی از همکلاسان خود بنام پوران شریعت رضوی ازدواج میکند.
معلم انقلاب در سال ۱۳۳۷پس از دریافت لیسانس در رشته ادبیات فارسی بهعلت شاگرد اول شدنش برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد. وی در آنجا به تحصیل علومی چون جامعه شناسی، مبانی علم تاریخ و فرهنگ اسلامی پرداخت و با اساتید بزرگی چون ماسینیون، گورویچ و ساتر و … آشنا شد و از علم آنان بهرههای بسیار برد.
دوران تحصیل شریعتی همزمان با جریان نهضت ملی ایران به رهبری مصدق بود که او نیز با قلم و بیان خود و نوشتههای محکم و مستدل از این حرکت دفاع مینمود. وی پس از سالها تحصیل با مدرک دکترا در رشتههای جامعه شناسی و تاریخ ادیان به ایران بازگشت.
در سال ۱۹۵۹ میلادی به سازمان آزادیبخش الجزایر میپیوندد و سخت به فعالیت میپردازد. در سال ۱۹۶۱ میلادی مقاله “شعر چیست؟” ساتر را ترجمه و در پاریس منتشر مینماید و در همان اول علت فعالیت در سازمان آزادیبخش الجزایر گرفتار میشود و در زندان پاریس با “گیوز” مصاحبه ای میکند که در سال ۱۹۶۵ در توگو چاپ میشود.
وی در سال ۱۳۴۳ به ایران باز میگردد و در مرز ترکیه و ایران توقیف و به زندان قزل قلعه تحویل داده میشود و بعد از چند ماه آزاد و به خراسان زادگاهش میرود. در سال ۱۳۴۴ مدتی پس از بیکاری ، اداره فرهنگ مشهد ، استاد جامعه شناسی و فارغ التحصیل دانشگاه سوربن را بعنوان دبیر انشاء کلاس چهارم دبیرستان در یکی از روستاهای مشهد استخدام میکند، و سپس در دبیرستان بتدریس میپردازد و بالاخره به عنوان استادیار تاریخ وارد دانشگاه مشهد میشود.
در سال ۱۳۴۸ به حسینیه ارشاد دعوت میشود و بهزودی مسوولیت امور فرهنگی حسینیه را بهعهده گرفته و به تدریس جامعه شناسی مذهبی، تاریخ شیعه و معارف اسلامی میپردازد در این محل است که دکتر شریعتی با قدرت و نیروی کم نظیر و با کنجکاوی و تجزیه و تحلیل تاریخ ، چهرههای مقدس و شخصیتهای بزرگ اسلام را معرفی نمود.
در سال۱۳۵۲، رژیم، حسینیه ارشاد که پایگاه هدایت و ارشاد مردم بود را تعطیل نمود و معلم مبارز را بهمدت ۱۸ماه روانه زندان میکند و در خلوت و تنهایی است که علی نگاهی به گذشته خویش میافکند. ساواک نقشه داشت که دکتر را به هر صورت ممکن از پا در آورد، ولی شریعتی که از این برنامه آگاه میشود ، آنرا لوث میکند. در این زمان استاد محمد تقی شریعتی را دستگیر و تحت فشار و شکنجه قرار داده بودند تا پسرش را تکذیب و محکوم کند. اما این مسلمان راستین سر باز زد، دکتر شریعتی در همان روزها و ساعات خود را در اختیار آنها میگذارد تا اگر خواستند، وی را از بین ببرند و پدر را رها کنند.

در مهر ماه سال ۱۳۵۳ ساواک که غافلگیر شده بود و از محبوبیت علی آگاه، او را بهدست شکنجه روحی و جسمی سپرد و میخواستند او را وادار به همکاری نموده و برایش شوی تلویزیونی درست کنند و پاسخ او که هیچگاه حقیقتی را به خاطر مصلحت ذبح شرعی نکرده است چنین بود ” و اگر “. خفه ام کنند سازش نخواهم کرد وحقیقت را قربانی مصلحت خویش نمیکنم دکتر در ۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۵۶ تهران را بسوی اروپا ترک گفت تا دورانی جدید را با مطالعه و مبارزه آغاز کند. سر انجام در روز یکشنبه ۲۹ خرداد ماه ۱۳۵۶ با قلبی عاشق، اندیشه ای پاک، ایمانی محکم، زبانی قاطع، قلمی توانا، روانی آگاه و سیمایی آرام بهسوی آسمانها و آرامشی ابدی عروج کرد و عاشقان و دوستداران خود را در این فقدان. همیشه محسوس تنها گذاشت.
قسمتی از وصیتنامه
در پایان این حرفها برخلاف همیشه احساس لذت و رضایت میکنم که عمرم به خوبی گذشت. هیچ وقت ستم نکردم. هیچوقت خیانت نکردم و اگر هم به خاطر این بود که امکانش نبود، باز خود سعادتی است. تنها گناهی که مرتکب شدهام، یکبار در زندگیم بود، که به اعوای نصیحتگران بزرگتر و به فن کلاهگذاری سَرِ خدا، در هیجده سالگی، اولین پولی که پس از هفت هشت ماه کار یکجا حقوق مرا دادند، و پولی که از مقاله نویسی جمع کرده بودم، پنج هزار تومان شد، و چون خرجی نداشتم، گفتند به بیع و شرط بده. من هم از معنی این کثافتکاری بیخبر، خانه کسی را گرو کردم، به پنج هزار تومان و به خودش اجاره دادم ماهی صد تومان.
و تا پنج شش ماه، ماهی صد تومان ربع پولم را به این عنوان میگرفتم و بعد فهمیدم که برخلاف عقیده علما و مصلحین دنیا، این یک کار پلیدی است و قطعش کردم و اصل پولم را هم به هم زدم، اما لکه چرکش هنوز بر زلال قلبم هست و خاطرهاش بوی عفونت را از عمق جانم بلند میکند و کاش قیامت باشد و آتش آن شعلهها بسوزاندش و پاکش کند و گناه دیگرم که به خاطر ثوابی مرتکب شدم و آن مرگ دوستی بود که شاید میتوانستم مانع شوم کاری کنم که رخ ندهد نکردم، گرچه نمیدانستم که به چنین سرنوشتی میکشد و نمیدانم چه باید میکردم؟ در این کار احساس پلیدی نمیکنم، اما ده سال تمام، گداخته ام و هر روز هم بدتر میشود و سخت تر.

و اگر جرمی بوده است، آتش مکافاتش را دیدهام و شاید بیش از جرم. و جز این اگر انجام ندادن خدمتی یا دست نزدن به فداکاری گناه نباشد، دیگر گناهی سراغ ندارم و خدا را سپاس میگذارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترین «شغل» را در زندگی، مبارزه برای آزادی مردم و نجات ملتم میدانستمو اگر این دست نداد بهترین شغل یک آدم خوب، معلمی است و نویسندگی و من از هیجده سالگی کارم این هر دو.
و عزیزترین و گرانترین ثروتی که میتوان بدست آورد، محبوب بودن و محبتی، زاده ایمان، و من تنها اندوختهام این و نسبت به کارم و شایستگیم ثروتمند، و جز این هیچ ندارم و امیدوارم این میراث را فرزندانم نگاه دارند و این پول را به ربح دهند و ربای آنرا بخورند که، حلالترین لقمه است و حماسهام اینکه، کارم گفتن و نوشتن بود و یک کلمه را در پای خوکان نریختم. یک جمله را برای مصلحتی حرام نکردم و قلمم همیشه میان «من» و «مردم» در کار بود و جز دلم یا دماغم کسی را و چیزی را نمیشناخت و فخرم اینکه، در برابر هر مقتدرتر از خودم، متکبرترین بودم و در برابر هر ضعیف تراز خودم، متواضعترین.
و آخرین سخنم به آنها که به نام روشنفکری، گرایش مذهبی مرا ناشناخته و قالبی میکوبیدند اینکه:
دین چو منی گزاف و آسان نبود/ روشنتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چو من یکی و آن هم مؤمن/ پس در همه دهر یک بی ایمان نبود
ایمان در دل من، عبارت از آن سیر صعودیی است که، پس از رسیدن به بام عدالت اقتصادی، به معنای علمی کلمه، و آزادی انسانی، به معنای غیر بوروژازی اصطلاح، در زندگی آدمی آغاز میشود.

شعری از دکتر شریعتی
نمیدانم پس از مرگم چه خواهد شد؟
نمیخواهم بدانم کوزهگر از خاک اندامم
چه خواهد ساخت؟
ولی بسیار مشتاقم،
که از خاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد بدست کودکی گستاخ و بازیگوش
و او یکریز و پی در پی،
دَم گرم ِخوشش را بر گلویم سخت بفشارد،
و خواب ِخفتگان خفته را آشفته تر سازد.
بدینسان بشکند در من،
سکوت مرگبارم را…
تهیه و تنظیم : سایت دیف دیفی
منبع : خبرگزاری برنا
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
ادامه مطلب...
تاف بوک = استحاکم یک تبلت+تصاویر
با تمام این اوصاف، اگر بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم؛ باید بگوییم که تاف بوک یک تبلت اندرویدی با طراحی متفاوت است که استحکام و دوام خود را برایتان تضمین می کند
سر انجام پاناسونیک هم وارد بازار تولید کنندگان تبلت های اندرویدی شد. اما این شرکت می خواهد با چه محصولی پا در این بازار پر رونق بگذارد؟ باید گفت که رویکرد پاناسونیک در این مورد کمی متفاوت بوده است. بر خلاف خیلی از شرکت ها که تمرکز را برروی زیبایی و ظرافت تبلت هایشان گذاشته اند؛ تبلت پاناسونیک به گونه ای طراحی شده که احساس استحکام و دوام و امنیت را به شما منتقل کند. حالت بدنه و پوشش مات نمایشگر نیز به این مساله دامن می زنند.
باید گفت که هنوز خیلی درباره تاف بوک نمی دانیم. ولی باید بگوییم که GPS، پشتیبانی از نسل سوم یا چهارم شبکه های موبایل و عمر باتری قوی از ویژگی های این تبلت هستند. اما همانطور که از تصاویر مشخص است، گویا این تبلت از نسخه ۲٫x اندروید استفاده می کند و هانی کامی نیست. البته امیدواریم که تصویر مربوطه جعلی و اشتباه باشد چون کمی سخت است که باز هم سیستم عامل موبایل را روی تبلت ها ببینیم.با این حال استحکام بالای سری تاف بوک (Toughbook) پاناسونیک، یکی از جذابیت های آن به شمار می رود و یک سخت افزار قدرتمند برای این تبلت می تواند جایگاه بالایی برای تاف بوک به ارمغان آورد. فعلا اطلاعات بیشتری درباره قیمت این تبلت نداریم اما انتظار داریم که تاف بوک، فصل چهارم امسال در دسترس قرار بگیرد.
با تمام این اوصاف، اگر بدترین حالت ممکن را در نظر بگیریم؛ باید بگوییم که تاف بوک یک تبلت اندرویدی با طراحی متفاوت است که استحکام و دوام خود را برایتان تضمین می کند. اگر چه شاید ظاهرش شما را به خود جذب نکند.
تهیه و تنظیم : سایت دیف دیفی
منبع : نارنجی
ادامه مطلب...







